يكشنبه 22 مرداد 1385
گر صبر كني ز غوره حلوا سازي
كار سختي ولي به جمله بالا اعتقاد دارم، زمان حلال خيلي از مشكلات
روزاي بدي رو گذرونديم، دوبار ريجكت شدن اعصابي ازمون خورد كرد مخصوصاً اميد اصلاً حال و روز درستي نداشت من فكر مي كردم وقتي برگرده در كنار هم بودن بهش كمك مي كنه ولي اشتباه مي كردم نتونستم بهش كمك كنم يا شايد خودش نخواست نمي دونم حرف زدنش ،سكوتش و تمام اعضاء وجوارحش نشون مي داد كه فكرش حسابي مشغول البته بهش حق مي دم موقعيت خوبيه كه آينده روشني رو برامون مي سازه ولي به خودم هم حق مي دم (حال كردم از اين اعتماد نفس).ديدن حال و روز بابا علي هم بيشتر دپرسمون كرده دلم براي مامان مي سوزه به نظر من اسطوره صبر و مقاومتن بايد ازشون درس بگيريم البته بايد متذكر بشم بعضي وقتا خوبياشون حرص آدم رو در مي ياره
چهار روز اردكان بوديم تنها بوديم چون آرزو اينا با آسيه و تورج رفته بودن مشهد به من هم اصرار كردن كه برم ولي من احتياج داشتم پيش اميد باشم ،نتوستم برم يزد رضا و بهنازو بچه ها رو ببينم نتونستم برم پيش مامانم و باهاش حرف بزنم موقعيتش جور نشد شكايتي هم ندارم ولي دوست داشتم اميد حداقل در اين مورد باهام حرف مي زد و وقتي يكي دو ساعت مي تونستم باهاش برم به قول دايي ممد با تكبر ازم نمي پرسيد كاري داري يزد؟؟؟؟ و من پر توقع نتوستم بگم مي خوام برم سر مامانم كه سالگردشون هم نتونسته بودم از نزديك براشون فاتحه بخونم .بي خيال، بريم سر حرفاي خوب خوب
رتبه زهرا خوب شده 1957 تو اين شرايط اين رتبه رو اووردن كار راحتي نيست مي خواد شهراي نزديك رو بزنه تا به خونه نزديكتر باشه ولي حيفه بچه با استعداديه و مثل اميد احساس مسئوليت شديد مي كنه اميدوارم هرچي خيرش همون بشه ،هميشه آخرماجراها به اين جمله ختم مي شه
مهد سحر را دارم عوض مي كنم مي خوام بيارمش يه مهد نزديك خونه كه رفت و اومدم راحتتر بشه
از مهد خوشم اومد محيط رو برا بچه ها ساختن همه ازش تعريف مي كنن از طرفي از نظر مالي هم به نفعمونه مهد قبلي ميگه ماهي125 هزار تومن ولي اينجا 78هزار تومن ازمون ميگيره امروز اميد و سحر رفتن مهد، سحر تا دم در مهد خوب بوده ولي تا خواستن ببرنش بالا زده زير گريه اميد هم مجبور شده اونجا بمونه و هر چند وقت يكبار بهش سر بزنه كه سحر خيالش راحت بشه كه باباش اونجا هست، تا ببينيم چي پيش مياد
